فریب
پارت ۲۸
(نامجون ویو)
رفتم پیش جین…دیدم بیدار شده…اخم کرده و داره به چیزی فکر میکنه…رفتم پیشش نشستم…
+نامجون…من قبل از این حادثه شغلم چی بود؟
&خب…تو…مامور مخفی بودی…
+چی شد که اومدم اینجا؟
&خب از قضا…به تو ماموریت داده بودند…اما تو این ماموریت رو کنسل کردی…
+ببینم تو تهیونگ میشناسی؟…
&تو اونو به یاد میاری؟(تعجب)
+احساس میکنم همکارم توی ماموریت بود…
&آره درستهههه(تعجب و خوشحالی)
+داری جدی میگی؟
&پس یعنی تو حافظت برگشته(تعجب و خوشحال)
+نه من فقط یه حدس زدم…نامجون راستش…من هی توهم میزنم …یادته سینی رو دادی دستم؟…
&آره یادمه
+یهو یه صحنه دیدم که دمنوش دادی دستم…اسم تهیونگ رو هم تو خواب شنیدم…یه سری چیزای عجیب غریب هم دیدم…
&چی دیدی؟…بهم بگو
+منو ببخش…صحنه کیس با تو رو دیدم…انگار باهات تو رابطه بودم…تو ارباب اینجایی؟
&آره…
+پس چرا بهم دروغ گفتی؟
&خواستم فکر کنی خونه خودته
+ببینم من با تو دعوام شده بود؟
&....متاسفانه (ناراحت)
+وایسا…داره یادم میاد…واسه مذاکره؟
&آره درسته…جین من و تو تو رابطه بودیم…یادت میاد؟
+چی؟…واقعا تو رابطه بودیم؟…
برای اینکه شاید یادش بیاد لبامو رو لباش گذاشتم…حرکت نمی کردم تا جین بتونه خوب تحلیل کنه…یک دقیقه بعد حرکتمو شروع کردم…جین هنوز تو بهت مونده…یک دفعه دیدم اشکاش سرازیر شد...ازش جدا شدم…
&خوبی؟…
(نامجون ویو)
رفتم پیش جین…دیدم بیدار شده…اخم کرده و داره به چیزی فکر میکنه…رفتم پیشش نشستم…
+نامجون…من قبل از این حادثه شغلم چی بود؟
&خب…تو…مامور مخفی بودی…
+چی شد که اومدم اینجا؟
&خب از قضا…به تو ماموریت داده بودند…اما تو این ماموریت رو کنسل کردی…
+ببینم تو تهیونگ میشناسی؟…
&تو اونو به یاد میاری؟(تعجب)
+احساس میکنم همکارم توی ماموریت بود…
&آره درستهههه(تعجب و خوشحالی)
+داری جدی میگی؟
&پس یعنی تو حافظت برگشته(تعجب و خوشحال)
+نه من فقط یه حدس زدم…نامجون راستش…من هی توهم میزنم …یادته سینی رو دادی دستم؟…
&آره یادمه
+یهو یه صحنه دیدم که دمنوش دادی دستم…اسم تهیونگ رو هم تو خواب شنیدم…یه سری چیزای عجیب غریب هم دیدم…
&چی دیدی؟…بهم بگو
+منو ببخش…صحنه کیس با تو رو دیدم…انگار باهات تو رابطه بودم…تو ارباب اینجایی؟
&آره…
+پس چرا بهم دروغ گفتی؟
&خواستم فکر کنی خونه خودته
+ببینم من با تو دعوام شده بود؟
&....متاسفانه (ناراحت)
+وایسا…داره یادم میاد…واسه مذاکره؟
&آره درسته…جین من و تو تو رابطه بودیم…یادت میاد؟
+چی؟…واقعا تو رابطه بودیم؟…
برای اینکه شاید یادش بیاد لبامو رو لباش گذاشتم…حرکت نمی کردم تا جین بتونه خوب تحلیل کنه…یک دقیقه بعد حرکتمو شروع کردم…جین هنوز تو بهت مونده…یک دفعه دیدم اشکاش سرازیر شد...ازش جدا شدم…
&خوبی؟…
- ۱.۹k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط